X
تبلیغات
my lovely


my lovely

عاشقانه های من

Ɖɛƨιɢиɛя / мɛмσяιɛƨ / Ƥяσғιℓɛ / нσмɛ


نمیدونم هنوزم کسی میاد اینجا یا نه

ولی ب هرکی ک میاد: سلوووووووووووووووم جیکان جیکانای من

سال نوتون مبارک .. ایشالا سال خوبی باشه واستون

   داشتم ب کامنتام نیگا میکردم و از هر کودومشون یه خاطره ای داشتم همشو یادمه تقریبا..

با خودم فک کردم و مرور کردم ماجراهای اینجارو اتفاقات تلخو شیرینو  داستانای عجیب غریبو کلی قصه و غصه و خنده

خیلی دوسشون داشتم نوستالژی خوشگلی بود

بنظرم اینجا دیگه یه وبلاگ خاطرات قدیمیه فک نکنم دوباره جون بیگیره چون دیگه خودمم جونِ نوشتن ندارم اینجا

چون دلیل اینجا نوشتن تموم شده اللبته تموم تموم نه ولی حسشو برده حسش نی دلش نی

میفهمین ک ؟

هه من دارم با کی میحرفم عاخه کسی نمیاد دیگه اینجا ک...

خلاصه دوستون دارم خاطرات قدیمی و کهنه ولی پرحادثه..............

+ شنبه دوم فروردین 1393| 15:47|faezeh|


یه پست خطرناکه
حوصله نداشتم واس تک تکشون چیزی بنویسم
بخاطر همین گفتم فقد عکسارو بزارم
حاااااااااااااااااااالشو ببرین
یه دعایی هم کنین مارو ها واس خاطر گذاشتن این عکسا
بووووووس
وای با این بوس باز اوضاع خطری تر شد خخخخخخخخخخخ
برین ادامه مطلب
دعا یادتون نره
خخخخخ


Ɔσитιиʋɛ
+ شنبه سیزدهم مهر 1392| 15:15|faezeh|



هوووووووفـ دارهـ میتـــ ـــ ــ ـ ـرکهـ مخمـ ـ ـ ـ

میخواستمـ بگمـ ازتـ بدمـ میادـــ...تکراری شدهـ لوندیاتـ

ولیـ ـ ـ ...

ولی ن...

منی که قلبمـ از ندیدنتـ میپوکهـ و میترکهـ

ازنشنیدنـ صداتـ تمامـ امـ خوردــ میشهـ.....

چطور؟چطور میتونمـ ازتـ بدم بیاد

ن من مرد اینـ کارا نیسمـ

عاشقتمـ...ازتـ خوشمـ میاد...تازگی دارهـ برامـ لوندیاتـ...

http://pic.photo-aks.com/photo/images/love/large/dokhtar_pesar_dar_sahel.jpg

+ جمعه بیست و نهم شهریور 1392| 10:52|faezeh|


هر حرفی دوسداری بم بزنی بزن

وهر سوالی دوس داری ازم بکن...

آزادی..


Ɔσитιиʋɛ
+ یکشنبه شانزدهم تیر 1392| 19:30|faezeh|


این پست خاص واس یه نفره


Ɔσитιиʋɛ
+ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392| 13:49|faezeh


اینجاستـ حس نبودن کسی وقتی بباری و گلبرگ لطیفی قطراتت را ننوشد..


نبودن کسی آنهنگامـ است کهـ تمامت غزل شود و بسراید ولی قلم و قلمدانی نباشد تا بنویسد


نبودن کسی آنزمان است ک دلت آغوشی میخواهد ولی شانه هایی گرم و لطیف نباشد تا سردی تنت را بگیرد..


آه و افسوس هزاران

منـ هرلحظهـ حس نبودن ان کس را احساس میکنمـ...

عاشقانه های جدید در ساحل love beach sunset

+ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392| 11:32|faezeh|


  دلنوشته یا میشه گفت حال و هوام توی این لحظه ...

 با این احساس عاشقانه

با نوازش موسیقی زیبای adele و selena جونام !

فک میکنم خیلی قشنگ از آب در بیاد دلنوشتم..

شروع میکنم به نوشتن خودتون بخونید نظر بدید

ولی واس خوندنش باید برید ادامه مطلب !...

منم رفتم بنویسم ببینم چی میشه بیاین

پوستر های عاشقانه 92 poster ashegane sal jadid


Ɔσитιиʋɛ
+ سه شنبه دوازدهم دی 1391| 17:26|faezeh|


اگه حوصله داشتی پای حرفام بشینی

حرفای بی شیله پیله ام

برو ادامه مطلب..


Ɔσитιиʋɛ
+ جمعه هشتم دی 1391| 20:29|faezeh


خاموشی- تنهایی-بیکسی-سوختن و

سوختن و

هزاران سوختن در آتشدان بیکسی

تمامی دارایی ام فقط

یک صدای خفته در پس حنجره

بوسه ای گم گشته در جست و جوی یار

اشک هایی روان در فراغ چشم دلدار

نگاهی منتظر

آغوشی باز برای در آغوش گرفتنش

و ...

.

.

من مانده ام با این همه دارایی

ولی نمیدانم چرا حس میکنم

من

خالی از بودنش

نیستم

http://pic.photo-aks.com/photo/images/love/large/love_sence_man_woman.jpg

+ شنبه هجدهم آذر 1391| 22:7|faezeh|


بی تو هر لحظهـ نگاهمـ آتشی میفکند بهت جان لحظهـ ها

لحظهـ هاییکهـ هر لحظهـ لحظهـ اش خفهـ امـ میکند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در پناهـ چشمانتـ از چیزی نمیترسمـ..

نهـ از طوفان

نهـ از گرگان

نهـ از غصه بی پایان

در پناهـ چشمانتـ از چیزی نمیترسمـ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهـ خوبه کهـ کنارمی

تو لحظهـ های بی کسی

همهـ کس و یاورمی

چهـ خوبه کهـ باهر تمنای دلمـ

موسیقی نگاهمی

چهـ خوبه کهـ کنارمی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرچه کردمـ بی نگاهتـ،بی صدایتـ چاره سازمـ

هرچهـ کردمـ بی فروغ چشمـ مستتـ ناله گویمـ

بی تو اما این دل منـ،نیستـ یاور نیستـ مرهمـ

چونکهـ بیتو حتی خورشید همـ نیست روشنـ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


http://pic.photo-aks.com/photo/images/love/large/black_white_love.jpg

+ یکشنبه شانزدهم مهر 1391| 17:44|faezeh|



در سوسویی که چشمان افق برمن میزند و نگاه جاده ی بی منتهایی که چشم برمن دوخته صدایی که مدتها در گلویم حبس بود را رها میکنم،فریاد میزنم

در شریان های عشق که را زندگی را برمن جاری ساخته اند

در برق چشمانی که دورادور مرا نظاره گرند ذوب میشوم

فریاد بلندی که سر داده ام گوش آسمان را کر کرد

آسمان

آسمانی که هرگاه دلم برای عشقم تنگ میشد بستری بود تا ماهم را در آغوشش ببینم

اما حال که تمامی درها به رویم بسته است

حال که رمقی برای حرف زدن ندارم

حال که عشقم صدایش را نگاهش را از من دریغ گردانیده

همان آسمان که گوش جان به درد دلم میسپرد

گوشهایش را خودم کر کردم...چه کنم؟

آهِ محبوس در دلم آنقدر سنگین بود،آنقدر بلند بود که اگر سر نمیدادم در بستر خاک باید میبودم

|آهی داشتم از کوره داغتر

از خون قرمز تر

از سکوت دردناک تر

آهم برگرفته از بی مرامی یارم بود 

برگرفته از شرمساری روحم بود

قدمهایی که حال در پهنای جاده سپرده ام و به راهی که خود نمیدانم به کدامین نشانی و پلاک خواهد رسید،

سرد استــــ...

سرد ســــــــرد...

آنقدر سرد که یارای تحملش برایم مقدور نیست

اشکهایی که از گنجه ای که فقط کلیدش رفتنش بود جاری میشود آنقدر داغ است که ردّش را روی گونه هایم جا میگذارد

دیگر بدون او چه کنمـ؟

چه کنم که در گنجه ام باز شده

دل زنده ام خاک شده

قلب ساعتم خواب شده

صدایم پر فریاد شده

چشمانم از غم لبریز شده

ترانه هایم غم انگیز شده

حصار شادی هام پر از درد شده

نهادم ار آهم جویا شده


خدایا چهـ کنمـ؟؟؟؟...


+ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391| 11:49|faezeh|


خدا دیگه بریدم دیوونه شدم

این بود قولیکه بهم دادی؟

من بهت گفته بودم اگه ما باهم خوشبختیم مارو به هم برسون ولی تو...

تو اگه بهم دادیش باید به عهدیکه با هم بستیم عمل کنی دیگه...

مارو با هم خوشبخت کنی

چرا دست نمیجنبونی؟

دیگه داره کار به آخراش میرسه ها....

به دادمون برس

تورو به امام حسین قسمـ

داره کارم تموم میشه ها

داره خیلی بهم سخت میگذرهــــــ

خداااااااااااا....

 

+ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391| 0:5|faezeh


نمیدونم الان کی داره این پست رو میخونه


ولی الان امشب توی این ساعتا


خیلی خیلی خیلی خیلی دلم گرفته و


حالم خیلی بده ...


خدا تورو امام حسین این سری دیگه کمکم کن !ـــ...

 


+ جمعه دهم شهریور 1391| 0:51|faezeh



با دلمـ یکمـ میخوامـ خلوتـ کنمـ..ـــــــــــــــ


♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

♥  منکه نمیدونم شایدم خودتم ندونی که الان توی خودت   ♥

♥ داره چی میگذره..صدات که در نمیاد..بغض که داری و    ♥

♥ انگار با خودتم دعوا داری..چته باباجون هان؟چته؟د بگو   ♥

♥ بگو راحتم کن . داری خفم میکنی میفهمی ؟ حالیته ؟   ♥

♥ ای بابا خب هرچی میخوای برو بهش بگو مگه با دلش    ♥

♥ رفیق نیستی؟مگه عاشق دلش نشدی؟ باهاش چرا    ♥

♥ اینطوری میکنی اصلا اون به درک داری منو زجر میدی     ♥

♥ آخه!خستم کردی بخدا دیگه حال خودمو ندارم بس کن   ♥

♥ بس کن دل دیوونه من ... بس کن ...ــــــــــــــــــــــــــ    ♥

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

 

+ چهارشنبه هشتم شهریور 1391| 17:39|faezeh|


سلامـ

نمیدونم میخوام چی بنویسم ولی میدونم هر چی هس احساس الانمه بعد از خوندن پستای

جیگرترین و بهترین و عاشقترین دوست اینترنتیم

راستش آتنا خیلی عاشقه من احساس کردم در مقابلش کم آوردم!

خودمو محسنو مسخره کردم بابت اینکه روی یه چیز مسخره که نمیدونم چیه 

اسم  «عشــــــــــــــــق» گذاشتیم ... هه ...

آتنا واقعا دوست دارم!


آخخخخخخخخ خدا منم از عشقای آتنا میخوام

 



+ چهارشنبه هشتم شهریور 1391| 17:7|faezeh



عشقم

تمام زندگانی ام در کلمات صدایت معنا میشود

و

نفس نفس با حرارت نفسهایت میسوزم و جانی دوباره میگیرم


عاشقتمـ تا جان در تن دارمـ...


* دوستای گلم با عرض شرمندگی ازونایی که نتونستن در این پست عکس نامزدمو ببینن!

دیر اومدین از دستتون رفت..

شاید شاید شاید تو پست های دیگه چندتا دیگه از عکساشو بزارم


بوووووووووووووووووس واس همه دوستای مهربون و باوفام *

+ شنبه هفتم مرداد 1391| 15:2|faezeh|


دلم سخت گرفته..

نمیدانم پشیمانم یا هیچم؟

فقط میدانم نیازش دارم

نیازش دارم بیش از همه چیز در عالم

حال بیش از اکسیژنی که وارد ریه هایم میشود

احساسی عجیب تمام وجودم را مالامال خود کرده

خدایا کمکم کن.......


+ شنبه هفتم مرداد 1391| 1:34|faezeh|


چرا ساعت اینقدر آهسته راه میرود؟

چرا خوابم نمیبرد؟

چرا دلم بیقرار است؟

چرا منتظرم؟چرا؟

چرا حالا قانع شده ام فقط به یک زنگ تلفن؟

چرا روزگارم جایی را برایم نشان میدهد که به جای خیره ماندن به جاده

خیره شده ام به صفحه ی موبایل؟

کو خبری؟

کجاست صدایش؟

کجاست دستانش؟

کجاست عطر نفسهایش؟

کجاست گرمای تنش؟

کجاست هیبت مردانه اش؟

کجاست لبانش تا لبانم را گرم کند تا یخ نزنند؟


نه من نمیتوانم...

نمیتوانم فکرش را به راهروی خیالم راه ندهم..

نمیتوانم بازیگر نقش اول خیالاتم نکنمش..

آری/من تا این حد ناتوانم!..


فکر میکردم میتوانم دوری اش را تاب بیاورم

اما حال که کمتر از یک ساعت

خالی از بودنش هستم و

در انتظار تمام شدن شب و روز بی او ماندن،

میفهمم چقدر ناتوانم....

کاش امشب زودتر تمام شود و

کاش فرداهم زودتر بیاید و

زود تمام شود

و باز شب شود و

هرچه زودتر تمام شود

و باز زودتر روز بیاید و

تمام شود

و شبـــــــــــــــــ شود ــــــــــــــــــــ

کاش زود این شبــــ مقرر فرا رسد

خدا چه میشود چشمانم را تا آن موقعببندی و

تا نتوانم کند راه رفتن ساعت لعنتی اتاقم را ببینم


آرام جانم ــــــ

حتی بودنت

آری فقط بودن خالی ات

برای دل عاشقم بس است...

آری فقط بدانم هستی در کنارم

و دیگر هیچ ـــ....

+ جمعه ششم مرداد 1391| 22:58|faezeh|